حرف های ریحان 2

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

به نام خدا

سلام.....

( صرفا یک وبلاگ فیک می باشد با تشکر )

 

وب اصلی : zary3831.blog.ir

۵ نظر ۴ لایک

وقتی...

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیز از آنسوی یقین، شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود

من عاشق چشمت شدم…

 

 

۲ نظر ۲ لایک

نداری...

خبر ز حال من نداری

که دل به جا نمیسپاری

سحر ندارد این شب تار...

مرا به خاطرت نگه دار

مرا به خاطرت نگه دار :)

 

پ.ن :

دارم آهنگای سه سال پیش و از تبلت گوش میدم...

مثل خودکشی میمونه :)))

 

۵ نظر ۲ لایک

take me home

 

آیا روزی دنیا را ترک خواهم کرد؟ 
Would I run off the world someday? 

هیچکس نمیداند 
Nobody knows 

هیچ کس نمی داند ، و 
Nobody knows, and 

زیر باران می رقصیدم 
I was dancing in the rain 

احساس می کردم زنده هستم و نمی توانم شکایت کنم
I felt alive and I can't complain

ولی حالا منو ببر خونه 
But now take me home 

مرا به خانه ای ببر که من به آن تعلق دارم 
Take me home where I belong 

۱ نظر ۱ لایک

آرام

آرام آرام ...

آتش به دلم زدی

بنشین که خوش آمدی

رویای من...

 

این تو ، این جان من

شوق چشمان من

عاشق ها میکشی

زیبای من :)

۱ نظر ۱ لایک
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان